الشيخ عبد الله نعمة ( مترجم : غضبان )

48

فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي )

اما تفرد بارينا بصنعتها * فيسقط اللوم عنا حين ننشيها او كان يشركنا فيها فيلحقه * ما سوف يلحقنا من لائم فيها او لم يكن لالهى فى جنانيها * ذنب فما الذنب الا ذنب جانيها كارهاى مذموم ما يكى از اين سه صورت را خواهد داشت : يا تنها خالق آن را انجام داده است كه ديگر ما مورد ملامت قرار نمىگيريم ؛ يا پروردگار با ما شريك است و هر ملامتى كه به ما متوجه بشود به او هم مىشود ، يا آنكه خدا را در آن گناه راهى نيست ، در اين صورت گناه از آن كسى است كه مرتكب آن شده است . « 1 » شيعه نخستين كسانى بودند كه در اثبات صانع به دليل عقل متوسل شدند و احتياجى به اعتماد و استدلال به دور و تسلسل كه نزد متكلمان و فلاسفه معروف است ، پيدا نكردند . چون مىدانيم كه تسلسل كه يكى از دو لازم باطل « 2 » در مسئلهء ترتب علل و معلولات تا بىنهايت است ، خود محل بحث و نظر در نزد اصحاب فكر مىباشد . ولى علماى شيعه دلايلى بر حدوث عالم و اثبات صانع ، بدون آنكه به داستان تسلسل پناه ببرند ، آورده‌اند . اين معنى را در گفتار امام صادق ( ع ) مىبينيم كه چون ابو شاكر ديصانى از امام پرسيد : دليل اينكه تو را صانعى است چيست ؟ امام در جوابش فرمود : خود را خالى از اين دو جهت نديدم : يا خودم آن را ساخته‌ام ، يا ديگرى ساخته است ؛ اگر خودم ساخته باشم ، باز از يكى از اين دو معنى خالى نيست ؛ يا اينكه خود موجود بود و من آن را ساختم يا معدوم بود و آن را ساختم . اگر بوده و من آن را ساخته‌ام ، در اين صورت من با بودن آن احتياجى به صنع و ساختن آن نداشتم و اگر معدوم بود ، كه خود مىدانى شىء معدوم نمىتواند چيزى به وجود آورد ، پس معنى سوم ثابت شد كه من صانعى دارم كه پروردگار عالميان است . « 3 »

--> ( 1 ) - الفصول المختارة ، ج 1 ، ص 42 ( 2 ) - توضيح عبارت يكى از دو لازم باطل ، به اين كيفيت است كه اگر فرض كنيم صانع من خدا و صانع او خداى ديگر و صانع آن خداى ديگر و همچنين بازهم خداى ديگر و ديگر و ديگر است ، در اين صورت تسلسل پيش مىآيد . از نظر عقلى چون فرض ما لا نهاية غلط است ، پس تسلسل كه لازمهء باطلى در ترتب علل و معلول است ، باطل خواهد بود . و اگر بعد از مدتى تسلسل بگوييم آن خداى آخرين مرتبه به اولى برمىگردد كه اين فعل نيز لازمهء باطل ديگر است ، يعنى دور پيش مىآيد . و بالنتيجه معنايش توقف شىء بر فعل خود مىشود و اين امر بالطبيعه باطل است . - م . ( 3 ) - هشام بن الحكم ، از مؤلف اين كتاب ، ص 116